Search

Home > Ganj e Hozour Programs > Ganj e Hozour audio Program #529
Podcast: Ganj e Hozour Programs
Episode:

Ganj e Hozour audio Program #529

Category: Technology
Duration:
Publish Date: 2014-10-29 13:58:18
Description: برنامه صوتی شماره ۵۲۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار اين برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۷۲هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد اودل گفت که: «کی آمد؟» جان گفت: «مه مه رو»او آمد در خانه، ما جمله چو دیوانهاندر طلب آن مه، رفته به میان کواو نعره زنان گشته از خانه که این جایمما غافل از این نعره، هم نعره زنان هر سوآن بلبل مست ما بر گلشن ما نالانچون فاخته ما پرّان فریاد کنان کوکودر نیم شبی جسته جمعی که چه؟ دزد آمدو آن دزد همی‌گوید: «دزد آمد» و آن دزد اوآمیخته شد بانگش با بانگ همه زان سانپیدا نشود بانگش در غلغله شان یک مووَ هْوَ مَعَکُم یعنی با توست در این جستنآنگه که تو می‌جویی هم در طلب او را جونزدیکتر است از تو با تو، چه روی بیرونچون برف گدازان شو، خود را تو ز خود می‌شواز عشق زبان روید جان را مثل سوسنمی‌دار زبان خامش، از سوسن گیر این خوقرآن کریم، سوره (۵۷) حديد، آيه ۴... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَما كُنْتُمْ ...ترجمه فارسی... و اوست با شما، هرجا که باشید ...ترجمه انگلیسیAnd He is with you wheresoever ye may be.مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ١١١٠صورت ما اندرین بحر عذابمی‌دود چون کاسه‌ها بر روی آبتا نشد پُر بر سر دریا چو طشتچونک پُر شد طشت، در وی غرق گشتعقل پنهانست و ظاهر عالَمیصورت ما موج یا از وی نمیهر چه صورت می وسیلت سازدشزان وسیلت بحر، دور اندازدشتا نبیند دل دهندهٔ راز راتا نبیند تیر دورانداز رااسب خود را یاوه داند وز ستیزمی‌دواند اسب خود در راه نیزاسب خود را یاوه داند آن جوادو اسب خود او را کشان کرده چو باددر فغان و جست و جو آن خیره‌سرهر طرف پرسان و جویان در به درکانک دزدید اسب ما را کو و کیست؟این که زیر ران تست ای خواجه چیست؟آری این اسبست لیکن اسب کو؟با خود آ، ای شهسوار اسب جوجان ز پیدایی و نزدیکیست گُمچون شکم پر آب و لب خشکی چو خُمکی ببینی سرخ و سبز و فُور راتا نبینی پیش ازین سه نور را؟لیک چون در رنگ گم شد هوش توشد ز نور آن رنگها روپوش توچونک شب آن رنگها مستور بودپس بدیدی دیدِ رنگ از نور بودنیست دید رنگ بی‌نور برونهمچنین رنگ خیال اندروناین برون از آفتاب و از سُهاواندرون از عکس انوار عُلاقرآن کریم، سوره (۵۰) ق، آيه ۱۶... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.ترجمه فارسی... و ما از رگ گردن او، به او نزدیکتریم.ترجمه انگلیسیWe are nearer to him than (his) jugular vein.مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۴۶۶پیش چوگانهای حُکم کُنْ فَکانمی‌دویم اندر مکان و لامکانچونک بی‌رنگی اسیر رنگ شدموسیی با موسیی در جنگ شدچون به بی‌رنگی رسی کان داشتیموسی و فرعون دارند آشتیگر ترا آید بدین نکته سئوالرنگ کی خالی بود از قیل و قال؟این عجب کین رنگ از بی‌رنگ خاسترنگ با بی‌رنگ چون در جنگ خاست؟چونکه روغن را ز آب اسرشته اندآب با روغن چرا ضد گشته اندچون گل از خارست و خار از گل چراهر دو در جنگند و اندر ماجرا؟یا نه جنگست این برای حکمتستهمچو جنگ خر فروشان صنعتستیا نه اینست و نه آن حیرانیستگنج باید جست این ویرانیستآنچ تو گنجش توّهم می‌کنیزان توّهم گنج را گم می‌کنیچون عمارت دان تو وهم و رایهاگنج نبود در عمارت جایهادر عمارت هستی و جنگی بودنیست را از هستها ننگی بودنه که هست از نیستی فریاد کردبلک نیست آن هست را واداد کردتو مگو که من گریزانم ز نیستبلک او از تو گریزانست بیستظاهرا می‌خواندت او سوی خَودوز درون می‌راندت با چوب رَدنعلهای بازگونه‌ست ای سلیمسرکشی فرعون می‌دان از کلیمقرآن کریم، سوره (٣٦) يس، آيه ٨٢إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.ترجمه فارسیفرمان نافذ خدا (در جهان) چنین است که هرگاه آفرینش چیزی را خواهد به محض اینکه بگویید باش. میشود.ترجمه انگلیسیVerily, when He intends a thing, His Command is, "be", and it is!مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۴۵حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید.شد محمد اَلْپ اُلُغ خوارزمشاهدر قتال سبزوار پر پناهتنگشان آورد لشکرهای اواسپهش افتاد در قتل عدوسجده آوردند پیشش کالامانحلقه‌مان در گوش کن وا بخش جانهر خراج و صلّتی که بایدتآن ز ما هر موسمی افزایدتجان ما آن توست ای شیرخوپیش ما چندی امانت باش گوگفت: نرهانید از من جان خویشتا نیاریدم ابوبکری به پیشتا مرا بوبکر نام از شهرتانهدیه نارید ای رمیده امتانبدرومتان هم‌چو کشت ای قوم دوننه خراج استانم و نه هم فسونبس جوال زر کشیدندش به راهکز چنین شهری ابوبکری مخواهکی بود بوبکر اندر سبزوار؟یا کلوخ خشک اندر جویبار؟رو بتابید از زر و گفت: ای مُغانتا نیاریدم ابوبکر ارمغانهیچ سودی نیست کودک نیستمتا به زر و سیم حیران بیستمتا نیاری سجده نرهی ای زبونگر بپیمایی تو مسجد را به کونمنهیان انگیختند از چپ و راستکه اندرین ویرانه بوبکری کجاستبعد سه روز و سه شب که اشتافتندیک ابوبکری نزاری یافتندره گذر بود و بمانده از مرضدر یکی گوشهٔ خرابه پر حَرَضخفته بود او در یکی کنجی خرابچون بدیدندش بگفتندش شتابخیز که سلطان ترا طالب شدستکز تو خواهد شهر ما از قتل رستگفت اگر پایم بُدی یا مَقدمیخود به راه خود به مقصد رفتمیاندرین دشمن‌کده کی ماندمی؟سوی شهر دوستان می‌راندمیتختهٔ مرده‌کشان بفراشتندوان ابوبکر مرا برداشتندسوی خوارمشاه حمالان کشانمی‌کشیدندش که تا بیند نشانسبزوارست این جهان و مرد حقاندرین جا ضایعست و مَمْتَحَقهست خوارمشاه یزدان جلیلدل همی خواهد ازین قوم رذیلگفت لا یَنْظُر الی تَصْویرکُمْفَابْتَغُوا ذَا الْقَلبِ فی‌تَدْبیرکُممن ز صاحب‌دل کنم در تو نظرنه به نقش سجده و ایثار زرتو دل خود را چو دل پنداشتیجست و جوی اهل دل بگذاشتیدل که گر هفصد چو این هفت آسماناندرو آید شود یاوه و نهاناین چنین دل ریزه‌ها را دل مگوسبزوار اندر ابوبکری مجوصاحب دل آینهٔ شش‌رو شودحق ازو در شش جهت ناظر بودهر که اندر شش جهت دارد مقرنکندش بی‌واسطهٔ او حق نظرگر کند رد از برای او کندور قبول آرد همو باشد سندبی‌ازو ندهد کسی را حق نوالشمه‌ای گفتم من از صاحب‌وصالموهبت را بر کف دستش نهدوز کَفَش آن را به مرحومان دهدبا کَفَش دریای کل را اتصالهست بی‌چون و چگونه و بر کمالاتصالی که نگنجد در کلامگفتنش تکلیف باشد والسلام
Total Play: 0

Users also like

200+ Episodes
ChannelB; A .. 5K+     100+
2K+ Episodes
Universe Tod .. 600+     60+
200+ Episodes
WorkLife wit .. 500+     30+
300+ Episodes
پادکست .. 2K+     200+
300+ Episodes
Comedy Facto .. 500+     70+