Search

Home > Ganj e Hozour Programs > Ganj e Hozour audio Program #531
Podcast: Ganj e Hozour Programs
Episode:

Ganj e Hozour audio Program #531

Category: Technology
Duration:
Publish Date: 2014-11-12 13:40:22
Description: برنامه صوتی شماره ۵۳۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۵ببین ذرّات روحانی که شد تابان از این صحراببین این بحر و کشتی‌ها که بر هم می‌زنند این جاببین عذرا و وامق را در آن آتش خلایق راببین معشوق و عاشق را ببین آن شاه و آن طغراچو جوهر قُلزُم اندر شد نه پنهان گشت و نی تر شدز قُلزُم آتشی برشد در او هم لا و هم الاچو بی‌گاهست آهسته چو چشمت هست بربستهمزن لاف و مشو خسته مگو زیر و مگو بالاکه سوی عقل کژبینی درآمد از قضا کینیچو مفلوجی چو مسکینی بماند آن عقل هم برجااگر هستی تو از آدم در این دریا فروکش دمکه اینت واجبست ای عم اگر امروز اگر فرداز بحر این در خجل باشد چه جای آب و گل باشد؟چه جان و عقل و دل باشد؟ که نبود او کف دریاچه سودا می‌پزد این دل؟ چه صفرا می‌کند این جان؟چه سرگردان همی‌دارد؟ تو را این عقل کارافزازهی ابر گهربیزی ز شمس الدین تبریزیزهی امن و شکرریزی میان عالم غوغامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۶۸در کف هر کس اگر شمعی بدیاختلاف از گفتشان بیرون شدیچشم حس همچون کف دستست و بسنیست کف را بر همهٔ او دست‌رسچشم دریا دیگرست و کف دگرکف بِهِل وز دیدهٔ دریا نگرجنبش کفها ز دریا روز و شبکف همی‌بینی و دریا نی عجبما چو کشتیها بهم بر می‌زنیمتیره‌چشمیم و در آب روشنیمای تو در کشتی تن رفته به خوابآب را دیدی نگر در آبِ آبآب را آبیست کو می‌رانَدَشروح را روحیست کو می‌خواندشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۷۸مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشدمرا قولیست با جانان که جانان جان من باشدبه خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطانکه تا تختست و تا بختست او سلطان من باشدمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۸۳۷و هُوَ مَعَکُم از او خبر می‌آیددر سینه از این خبر شَرر می‌آیدزانی ناخوش که خویش نشناخته‌ایچون بشناسی دگرچه در می‌آیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۱۲بگذشت مه روزه، عید آمد و عید آمدبگذشت شب هجران، معشوق پدید آمدآن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شدمعشوق تو عاشق شد، شیخ تو مرید آمدشد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمدشد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کلید آمدباغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دمبر بوی بهار تو از غیب دمید آمدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۰۷کجایید ای سبک روحان عاشق؟پرنده‌تر ز مرغان هواییکجایید ای شهان آسمانی؟بدانسته فلک را درگشاییکجایید ای ز جان و جا رهیده؟کسی مر عقل را گوید: کجایی؟کجایید ای در زندان شکسته؟بداده وام داران را رهاییکجایید ای در مخزن گشاده؟کجایید، ای نوای بی‌نوایی؟در آن بحرید کاین عالم کف اوستزمانی بیش دارید آشناییکف دریاست صورت‌های عالمز کف بگذر، اگر اهل صفاییمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۹تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحرهم‌چو قومی که تحری می‌کنندبر خیال قبله سویی می‌تنندچونک کعبه رو نماید صبحگاهکشف گردد که: که گم کردست راهیا چو غواصان به زیر قعر آبهر کسی چیزی همی‌چیند شتاببر امید گوهر و دُرِّ ثَمینتوبره پر می‌کنند از آن و اینچون بر آیند از تگ دریای ژرفکشف گردد صاحب دُرِّ شِگَرفوآن دگر که بُرد مروارید خُردوآن دگر که سنگ‌ریزه و شَبَّه برد(۱)هکذی یَبْلُوهُمُ بِالسّاهِرَهفِتْنَةٌ ذاتُ افْتِضاحٍ قاهرههم‌چنین هر قوم چون پروانگانگرد شمعی پرزنان اندر جهانخویشتن بر آتشی برمی‌زنندگرد شمع خود طوافی می‌کنندبر امید آتش موسی بختکز لهیبش سبزتر گردد درختفضل آن آتش شنیده هر رمههر شرر را آن گمان برده همهچون برآید صبحدم نور خُلودوا نماید هر یکی چه شمع بودهر کرا پر سوخت ز آن شمع ظَفَربدهدش آن شمع خوش هشتاد پرجَوْق پروانهٔ دو دیده دوختهمانده زیر شمع بد پر سوختهمی‌تپد اندر پشیمانی و سوزمی‌کند آه از هوای چشم‌دوزشمع او گوید که چون من سوختمکی ترا برهانم از سوز و ستم؟شمع او گریان که من سرسوختهچون کنم مر غیر را افروخته؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۴۶تفسیر يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ او همی گوید که از اشکال توغِرّه گشتم دیر دیدم حال توشمع مرده باده رفته دلرباغوطه خورد از ننگ کژبینی ما(۲)ظَلَّتِ الْاَرْباحُ خُسْراً مَغْرَماتَشْتَکی شَکْوی ِالَی اللهِ الْعَمی(۳)حَبَّذا اَرْواحُ ِاخْوانٍ ثِقاتمُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتهر کسی رویی به سویی برده‌اندوآن عزیزان رو به بی‌سو کرده‌اندهر کبوتر می‌پرد در مذهبیوین کبوتر جانب بی‌جانبیما نه مرغان هوا نه خانگیدانهٔ ما دانهٔ بی‌دانگیزآن فراخ آمد چنین روزی ماکه دریدن شد قبادوزی ماقرآن کریم، سوره (٣٦) يس، آيه ۳۰يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ ۚ مَا يَأْتِيهِمْمِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَترجمه فارسیافسوس بر حال این بندگان که هیچ رسولی برای هدایت ایشاننیامد مگر آنکه او را ریشخند کردند.ترجمه انگلیسیAh! Alas for (My) Servants! There comes not a messenger to them but they mock him!ترجمه اشعار عربی مثنویمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۵(۱) بدین سان آزمایشی رسوا کننده و نیرومندایشان را در صحرای محشر میآزماید.مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۴۸(۲) بر اثر کژبینی، سودها به زیانی سخت و پایدار مبدل شد، از کوردلی خود به خداشکایت کن.مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۴۹(۳) زهی به جانهای برادران مورد اعتماد کهآن جانها مسلمان و مؤمن و فروتن اند.
Total Play: 0

Users also like

200+ Episodes
ChannelB; A .. 5K+     100+
2K+ Episodes
Universe Tod .. 600+     60+
200+ Episodes
WorkLife wit .. 500+     30+
300+ Episodes
پادکست .. 2K+     200+
300+ Episodes
Comedy Facto .. 500+     70+