Search

Home > Ganj e Hozour Programs > Ganj e Hozour audio Program #541
Podcast: Ganj e Hozour Programs
Episode:

Ganj e Hozour audio Program #541

Category: Technology
Duration:
Publish Date: 2015-01-28 14:14:03
Description: برنامه صوتی شماره ۵۴۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۱۵گر رود دیده و عقل و خرد و جان، تو مروکه مرا دیدن تو بهتر از ایشان، تو مروآفتاب و فلک اندر کَنَفِ سایه توستگر رود این فلک و اختر تابان، تو مروای که دُرْد سخنت صافتر از طبع لطیفگر رَود صفوت این طبع سخندان، تو مرواهل ایمان همه در خوف دم خاتمتندخوفم از رفتن توست ای شه ایمان، تو مروتو مرو، گر بروی جان مرا با خود برور مرا می‌نبری با خود از این خوان، تو مروبا تو هر جزو جهان باغچه و بستان استدر خزان گر برود رونق بستان، تو مروهجر خویشم منما، هجر تو بس سنگ دل استای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مروکی بود ذره که گوید: «تو مرو» ای خورشیدکی بود بنده که گوید به تو سلطان: «تو مرو»لیک تو آب حیاتی، همه خلقان ماهیاز کمال کرم و رحمت و احسان، تو مروهست طومار دل من به درازی ابدبرنوشته ز سرش تا سوی پایان، تو مروگر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیتکه ز صد بهتر وز هجده هزاران، تو مرو--------------تونل ها به ما می آموزند که حتی در دل سنگ هم راهی برای عبورهست.تونل ها راست ميگويند؛ راه هست حتی از دلِ سنگ. " آنجا كه راه نيست، خداوند راه را می گشايد."تنور زندگی روشن است:دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می گذارد؟ چه اتفاقی می افتد؟! خمیر به سنگها می چسبد! اما نان هر چه پخته ترمی شود،از سنگها جدا می شود.حکایت آدم ها همین است؛سختیهای این دنیا، حرارت تنور است. این سختیهاست که انسان را پخته تر میکنند، و هر چه انسان پخته تر میشود سنگ کمتری به خود می گیرد.سنگها تعلقات دنیایی هستند؛ماشین من، خانه من، کارخانه من… آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنندسنگها را از آن می گیرند!تو در زندگی به چه چسبیده ای؟سنگ وجود تو کدام است؟زندگی درست مثل نقاشی کردن است؛خطوط را با امید و هوشیاری حضور بکشید، اشتباهات را با آرامش پاک کنید قلم مو را در صبر غوطه ور کنید. و با عشق رنگ بزنيد.حافظ، غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۶۱هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیزنقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۲۳من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پریخانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشدای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتدای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشدبسته بود راه اجل، نبود خلاصش مُعتَجلهم عیش را لایق نبد، هم مرگ را عاشق نشدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۱ماهیان را بحر نگذارد برونخاکیان را بحر نگذارد دروناصل ماهی آب و حیوان از گِلستحیله و تدبیر اینجا باطلستقفل زفتست و گشاینده خدادست در تسلیم زن واندر رضاذره ذره گر شود مفتاحهااین گشایش نیست جز از کبریاچون فراموشت شود تدبیر خویشیابی آن بخت جوان از پیر خویشچون فراموش خودی، یادت کنندبنده گشتی، آنگه آزادت کنندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۴۴یار آمد عشق را روزْ آفتابآفتاب آن روی را هم‌چون نقابآنک نشناسد نقاب از روی یارعابِدُ الشَّمس است دست از وی بدارروز او و روزی عاشق هم اودل همو دلسوزی عاشق هم اوماهیان را نقد شد از عین آبنان و آب و جامه و دارو و خوابمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۶۶زنده زین دعوی بود جان و تنممن ازین دعوی چگونه تن زنم؟خواب می‌بینم، ولی در خواب نهمُدّعی هستم، ولی کَذّاب نهگر مرا صد بار تو گردن زنیهم‌چو شمعم بر فروزم روشنیآتش ار خرمن بگیرد پیش و پسشب‌روان را خرمن آن ماه بسکرده یوسف را نهان و مُخْتَبیحیلت اِخوان ز یعقوب نبیخُفیه کردندش به حیلت‌سازییکرد آخِر پیرهن غَمّازییآن دو گفتندش نصیحت در سَمَرکه: مکن زَاخْطار خود را بی‌خبرهین مَنه بر ریش‌های ما نمکهین مخور این زهر بر جَلْدی و شکجز به تدبیر یکی شیخی خبیرچون روی چون نَبْوَدت قلبی بصیروای آن مرغی که ناروییده پربر پرد بر اوج و افتد در خطرعقل باشد مرد را بال و پریچون ندارد عقل، عقل رهبرییا مُظَفَّر یا مُظَفَّرجوی باشیا نَظَرْوَر یا نَظَرْوَرجوی باشبی ز مِفتاح خِرَد این قَرع باباز هوا باشد، نه از روی صَوابعالمی در دام می‌بین از هواوز جَراحت‌های هم‌رنگ دوامار ِاسْتاده ست بر سینه چو مرگدر دهانش بهر صید ِاشْگرف برگدر حَشایش چون حشیشی او بپاستمرغ پندارد که او شاخ گیاستچون نشیند بهر خور بر روی برگدَرفُتد اندر دهان مار و مرگکرده تِمساحی دهان خویش بازگِرْد دندانهاش کِرمان درازاز بقیهٔ خور، که در دندانش ماندکرم‌ها رویید و بر دندان نشاندمرغکان بینند کرم و قوت رامَرْج پندارند آن تابوت راچون دهان پر شد ز مرغ او ناگهاندر کَشَدْشان و فرو بندد دَهاناین جهان پر ز نُقْل و پر ز نانچون دهانِ بازِ آن تمساح دانبهر کِرْم و طُعمه ای روزی‌تراشاز فن تمساح دَهْر آمن مباشروبه افتد پهن اندر زیر خاکبر سر خاکش حُبوب مَکْرناکتا بیاید زاغ غافل سوی آنپای او گیرد به مکر آن مکردانصد هزاران مکر در حیوان چو هستچون بود مکر بشر کو مهتر است؟مُصْحَفی در کف، چو زین‌ُالعابدینخنجری پر قهر اندر آستینگویدت خندان که: «ای مولای من»در دل او بابِلی پُر سِحر و فنزهر قاتل صورتش شهد است و شیرهین مرو بی‌صحبت پیر خبیرجمله لَذّات هوا مَکْر است و زَرْقسور و تاریکی ست گِرد نور برقبرقِ نورِ کوته و کِذْب و مَجازگِرد او ظُلْمات و راه تو درازنه به نورش نامه تانی خواندننه به منزل اسب دانی راندنلیک جرم آنک باشی رهن برقاز تو رو اندر کشد انوار شرقمی‌کشاند مکر بَرْقَت بی‌دلیلدر مَفازهٔ مُظْلِمی شب میلْ میلبر کُه افتی گاه و در جوی اوفتیگه بدین سو گه بدان سوی اوفتیخود نبینی تو دلیل ای جاه‌جوور ببینی، رو بگردانی ازوکه سفر کردم درین ره شصت میلمر مرا گمراه گوید این دلیلگر نهم من گوش سوی این شگفتزَامْر او راهم ز سر باید گرفتمن درین ره عمر خود کردم گروهرچه بادا باد، ای خواجه بروراه کردی لیک در ظَنّ چو برقعُشْر آن ره کن، پِیِ وحی چو شرق(ظَنَّ لایُغْني مِنَ ٱلْحَقَ) خوانده‌ایوز چنان برقی ز شرقی مانده‌ایهی درآ در کشتی ما ای نَژَندیا تو آن کشتی برین کشتی ببندگوید او: « چون تَرک گیرم گیر و دار؟چون روم من در طُفَیْلَت کوروار؟»قرآن کریم، سوره (۱۰) يونس، آیه  ۳۶...إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا...ترجمه فارسی... همانا گمان، کسی را از حق بی‌نیاز نگرداند...ترجمه انگلیسی…truly fancy can be of no avail against truth…"هانری ماسه" در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن:من عمرم را وقف ادبیات فارسی کردم. برای اینکه به شما استادان و روشنفکران فرانسوی بشناسانم که این ادبیات چیست، باید به مقایسه بپردازم و بگویم که :فردوسی، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او.سعدی، آناتول فرانس را به یاد ما می آورد.حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است که خود را شاگرد حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده، می شمارد.اما مولانا...در جهان، هیچ چهره ای وجود ندارد که بتوان مولانا را به آن تشبیه کرد...
Total Play: 0

Users also like

200+ Episodes
ChannelB; A .. 5K+     100+
2K+ Episodes
Universe Tod .. 600+     60+
200+ Episodes
WorkLife wit .. 500+     30+
300+ Episodes
پادکست .. 2K+     200+
300+ Episodes
Comedy Facto .. 500+     70+