|
آدلر نگاه کاملاً متفاوتی به عشق و زندگی داشت — نه رمانتیک، نه بدبینانه، بلکه اجتماعی و رشدمحور. در نظر او، عشق و زندگی هر دو میدانی برای رشد «احساس تعلق» هستند، نه برای ارضای نیازهای شخصی. ۱. عشق بهمثابه تمرین همکاری آدلر میگفت: «عشق یعنی دو نفر تصمیم بگیرند با هم مشکلات زندگی را حل کنند.» در دیدگاه او، عشق نه شور جنسی صرف است، نه احساساتی گذرا. بلکه یکی از سه «وظیفه اساسی زندگی» است (در کنار کار و دوستی). کسی که در عشق رشد میکند، در اصل دارد یاد میگیرد چگونه انسان اجتماعیتر، مفیدتر و همدلتر باشد. او حتی عشق را نوعی «وظیفهی اجتماعی» میدانست: تمرینی برای کنار گذاشتن خودمحوری و هماهنگ شدن با دیگری. ۲. عشق سالم یعنی رهایی از خودشیفتگی در نظریه آدلر، ریشهی بیشتر مشکلات روانی در احساس حقارت است — یعنی آن حس ناخودآگاهِ «من کافی نیستم». وقتی این احساس به درستی جبران نشود، فرد یا به سلطهجویی و کنترل دیگری پناه میبرد، یا به انزوا. در روابط عاشقانه هم همینطور: کسی که هنوز درگیر عقدهی حقارت است، نمیتواند عشق سالم داشته باشد چون هنوز اسیر نیاز به برتری است. آدلر میگفت: «عشق واقعی فقط از انسانی برمیآید که احساس برابری با دیگری دارد.» |