|
زن و شوهری در یک خانه، اما در دو طبقه جداگانه، زندگی میکنند. آنها درطول سالها از هم فاصله گرفته اند و پس از آنکه موضوع کمکهای خیریه به نیازمندان پیش میآید، خانم خانه جداگانه به این موضوع میپردازد و مانع از دخالتهای شوهرش میشود...
راوی، یعنی پاول آندریچ که مالکی ۴۶ ساله و مهندس راه سازی است، از کار خود کناره گیری کرده و در روستای پدری خود اقامت می کند تا در آرامش به ادبیات مشغول شود. او نامه ای بی امضا دریافت می کند که در آن نوشته شده اهالی روستای «پستروو» دچار مضیقه مالی شدیدی هستند و از راوی خواسته شده تا به آنها کمک کند. راوی حدس می زند که نامه را پرستار درمانگاه روستا نوشته است. او که بی حوصله شده، کمی فکر میکند و به این نتیجه میرسد که برای کمک به روستاییان احتیاج به آدمی قابل اعتماد دارد. تنها کسانی که با او زندگی می کنند، پیرزنی ۷۰ ساله به نام ماریاست که معلم سرخانه ی کودکی او بود و دیگری همسرش (ناتالیا) که روابط صمیمانه ای با هم ندارند و هرکدام در طبقه ای جداگانه از هم زندگی میکنند. ماریا به او پیشنهاد میدهد که از ایوان ایوانیچ استفاده کند که پیرمردی فعال و پرجنبوجوش و دوست خانوادگی آنهاست. برای همین راوی نامهای به او مینویسد و او را به ملک خودش دعوت می کند و ... |