|
: پیروی از سبک زندگی بدبختانه «زندگی عجب چیز بدبختانهای است؛ در ناز و نعمت زندگی میکنیم، اما تنها ناز و نعمت بهقدر کافی خوب نیست.» برتولد برشت وقتی برای اولین بار کسی را میبینم که از دورۀ طولانیمدت افسردگی هراسان شده است، معمولاً یک ارزیابی کامل روی او انجام میدهم. درمورد سلامت عمومی، رویدادهای آسیبزای اخیر و تاریخچۀ زندگی و روش تربیتی فرد اطلاعاتی کسب میکنم. درمورد هر یک از معیارهای تشخیصیِ اختلالات افسردهکننده سؤال میپرسم. جلسۀ اول ویزیت با من، چیزی بین یک میهمانی چای و بازجویی سی.آی.اِی است. در پایان جلسه، من اغلب موضعم را تغییر میدهم: «ویلیام ازت میخوام یک لحظه تصور کنی که با هم بیرون میریم و دوازده نفر بعدی رو که از جلوی این ساختمون عبور میکنند میدزدیم. میخوایم زندگی تو رو به اونها بدیم؛ برنامۀ خوابت، میزان ورزشی که انجام میدی، رژیم غذاییات، میزان تعاملات اجتماعیات، شغلت، رئیست، خونهات، خونوادهات و موقعیت مالیای که داری، همهچیزت رو به اونها خواهیم داد. اونها رو مجبور میکنیم که بیستوچهارساعته دقیقاً همونطور که تو اخیراً زندگی میکردی زندگی کنند. بعد از یک ماه برمیگردیم تا ببینیم حالشون چطوره. فکر میکنی حالشون چطور باشه؟» ویلیام که کمی از اینکه از مرد دیوانهای مشاوره میخواست گیج شده بود، چند بار پلک زد. (فرقی نمیکند نام او ویلیام، جوآنا، کمال یا کارملیتا باشد) پاسخ به این سؤال تقریباً همیشه یکسان است: «فکر میکنم باید افسرده شده باشند.» معمولاً با این پاسخ موافقم. به کاری که من انجام ندادم دقت کنید. من به ربودهشدگانمان، تاریخچۀ زندگی ویلیام یا ازدستدادنها یا هر عاملی دیگری را که ممکن است در ایجاد افسردگی او نقش داشته باشد نمیدهم. من فقط زندگی کنونی او را به آنها میدهم. معمولاً همین کافی است تا روحیۀ فعلی او را قابلدرک سازد. گاهیاوقات مجبورم اضافه کنم که «و ما مجبورشون میکنیم که مثل تو فکر کنند.» در این مرحله، او کاملاً با اطمینان میپذیرد که این حالوهوا کاملاً منطقی است. بااینحال، بیشتر اوقات، همینکه رفتار او را به ربودهشدگانمان بدهیم کفایت میکند. آیا این بدان معنی است که هیچیک از علتهای دیگری که باعث افسردگی میشوند مطرح نیستند؟ البته که اینطور نیست. تجربۀ نزدیک به غرقشدن در یازدهسالگی و زورگوییهایی که در دوران دبیرستان تجربه کرده است، هنوز با او هستند. طلاقگرفتن در سال گذشته، تشخیص دیابت و سرقت از خانهاش در شش ماه پیش هم تأثیرات عمیقی دارند. باید به آنها رسیدگی کرد. اما این اتفاقات او را بهسمت انتخاب مسیری برای زندگی سوق دادند که اکنون، بهتنهایی برای روشن نگهداشتن آتش افسردگی کافی است. اگر تمام کاری که میکنیم تمرکز بر گذشته و نادیدهگرفتن سبک زندگی کنونی او باشد، به جایی نخواهیم رسید. در آن صورت، من با تلاش برای یافتن رد سیاحتگران بیدقتی که در جنگل آتش روشن کردند، آتش بهپاشده را خاموش خواهم کرد. این روش شاید مفید باشد، اما کافی نیست. اگر ویلیام از حالوهوای کنونیاش راضی نیست، چرا او بهسادگی رفتار خود را تغییر نمیدهد؟ پاسخِ این سؤال در پیوستگی بین خلقوخو و انگیزههای ناگهانی قرار دارد. وقتی خلقوخو گرفته میشود، گرایش طبیعی به عقبنشینی و محافظت از خود، برای ذخیرۀ انرژی است تا به اعماق غار برمیگردیم و خود را بازیابی کنیم. ویلیام همان کاری را میکند که به نظر خودش طبیعی است، تا حدی که انجام هر کار دیگری برای او غیرممکن است. در این نمونه، رابطۀ بین علت و معلول، یک رابطۀ دوطرفه است. برای آنکه خلقوخوی ما مانند ویلیام شود، نیازی نیست که طلاق بگیریم، مورد زورگویی واقع شویم، به خانۀ ما دستبرد زده شود یا دیابت بگیریم. تمامِ چیزی که به آن نیاز داریم، پیروی از سبک زندگی اوست. بدبختی حتی برای خوشبختترین افراد میان ما نیز دور از دسترس نیست. بیایید ده مورد از مفیدترین استراتژیها را با هم بررسی کنیم.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. |