|
Description:
|
|
_به نام یکتا دادار دادگر_
___بخش"گفتار اندر آفرینش آفتاب"___
ز یاقوت سرخست چرخ کبود
نه از آب و گرد و نه از باد و دود
به چندان فروغ و به چندان چراغ
بیاراسته چون به نوروز باغ
روان اندرو گوهر دلفروز
کزو روشنایی گرفتست روز
که هر بامدادی چو زرّین سپر
ز مشرق برآرد فروزنده سر
زمین پوشد از نور پیراهنا
شود تیره گیتی بدو روشنا
چو از مشرق او سوی خاور کشد
ز مشرق شب تیره سر بر کشد
نگیرند مر یک دگر را گذر
نباشد ازین یک روش راست تر
اَیا آنکه تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی
___بخش"گفتار اندر آفرینش ماه"___
چراغست مر تیره شب را بسیچ
به بد تا توانی تو هرگز مپیچ
*چو سی روز گردش بپیمایدا
شود تیره گیتی بدو روشنا*
دو روز و دو شب روی ننمایدا
همانا که گردش بفرسایدا
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود ناپدید
دگر شب نمایش کند پیشتر
ترا روشنایی دهد بیشتر
به دو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست
بود هر شبانگاه باریکتر
به خورشید تابنده نزدیکتر
بدینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد
❤پیروز باشید❤ |