|
ساکنان روستایی در نزدیکی شهری در برزیل، مردمانی بسیار فقیر دارد. آنها در میان گلولای باتلاقها برای خود کلبههایی چوبی و محقر به پا کردهاند و غذای عمدهشان خرچنگ است، زیرا در آن ناحیه خرچنگ بسیار یافت میشود.
دولت سعی میکند با توسعهی این روستای کوچک مبارزه کند و جلوی ساخت کلبههای بیشتر را بگیرد، اما در میان ساکنان ده، پیرمردی افلیج به نام «کوسم» زندگی میکند که بهنوعی رهبر مردم محسوب میشود. با تدبیری که کوسم میاندیشد، مردم بدون اینکه مأموران دولتی متوجه شوند، به ساخت کلبهها ادامه میدهند.
یکی از بهترین دوستان کوسم «ژائو پائولو» است؛ پسربچهای که برای او روزنامه میآورد و با او صحبت میکند و به داستانهایش گوش میدهد.
مدتی بعد، سیلی سهمگین آن نواحی را در بر میگیرد و خسارات فراوانی برجای میگذارد. بسیاری از کلبهها ویران میشوند و عدهای از مردم، ناپدید و تعدادی از دام و طیور، کشته میشوند.
پس از فرو نشستن آب، وضعیت مردم فقیر آن ناحیه بدتر از گذشته میشود؛ اما میل به زندگی همچنان در آنها بیدار است و وادارشان میکند دوباره به کار و فعالیت بپردازند. کمکم زمزمۀ وقوع انقلاب به گوش میرسد، زیرا مردم ستمدیده و بیبضاعت امید دارند افراد ناصالح را از دولت بیرون بیندازند و دولتی داشته باشند که پشتیبان مردم بیچیز است.
خانۀ کوسم محل تشکیل جلسههای سیاسی میشود و او مردم آن ناحیه را راهنمایی میکند. مدّتی بعد، روستا در غم و اندوه فرو میرود، زیرا کوسم از دنیا میرود.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. |