|
خانواده کنت زاده ورشکست میشود و خانه و زندگی آنها به پای بدهیهایشان به حراج میرود. کنتس پیر مادر خانواده از غصه میمیرد و دخترش مارو سیا و پسرش را تنها میگذارد ...
بیشتر اموال خانواده با عیاشیهای پسر خانواده از بین میرود و دختر و پسر مجبور میشوند به آپارتمان کوچکی نقل مکان کنن. دکتر توپوکف که از قدیم خانوادهاش در خدمت خانواده کنت بودند در حال حاضر به پزشکی پولدار تبدیل شده بود . او پیرزنی را به خواستگاری ماروسیا فرستاده بود و این موضوع باعث خوشحالی دخترک شده بود غافل از آن که دکتر برای خرید خانه نیاز به پول دارد و از دختران پولدار شهر خواستگاری می کند تا هر که پول بیشتری بابت جهیزیه پرداخت کرد با او ازدواج کند ... |