|
در شهری نامعلوم در دورهای آخرالزمانی، خانوادهی تواچ نسل در نسل با افتخار مشغول تجارتی پرمتقاضی هستند؛ آنها با راهنمایی مشتریاننشان در انتخاب ابزارآلات خودکشی، شعار خانوادگیشان را عملی میکنند: «آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید». همهچیز در این خانواده با مرگ گره خورده است. هرچهقدر فرزندان خانواده بیشتر به استقبال مرگ میروند، بیشتر از طرف والدینشان تشویق میشوند. انحطاط، روانپریشی، غم و گمگشتگی مردم شهر به رونق روزافزون کسبوکار این خانواده دامن میزند، تا اینکه تولد فرزند سوم خانواده همه چیز را برهم میزند.
ژان تولی نویسندهی کتاب مغازه خودکشی در انتخاب اسامی شخصیتهای کتابش، نگاهی به افراد مشهوری داشته که با خودکشی زندگی خود را پایان دادهاند. پدر خانوادهی تواچ، میشیما نام دارد که برگرفته از اسم نویسندهی صاحبسبک ژاپنی «یوکیو میشیما» است. «میشیما» خالق آثار درخشانی مثل چهارگانهی دریای حاصلخیزی است که انتشارات نگاه آنها را به فارسی منتشر کرده است و منتقدان آن را برابر ژاپنی مجموعهی «در جستوجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست، نویسندهی مشهور فرانسوی میدانند. «میشیما» از آن دست نویسندههایی است که عقایدش را فراتر از کتابهایش در زندگی شخصی خود پیاده کرده است. «میشیما» در اعتراض به شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم، افول اقتدار و زوال ارزشهای سنتی در پادگان نظامی توکیو در برابر دیدگان مردم دست به هاراگیری، نوعی خودکشی تشریفاتی ژاپنی میزند که در آن فرد با شمشیر شکم خود را پاره میکند. نتیجهی هاراکیری، مرگی عذابآور و پردرد است که در سنت ژاپنی، روشی برای جبران خفت و خطا و همزمان حفظ شرافت محسوب میشد. «میشیما» با انتخاب چنین مرگی قصد داشت جامعهی ژاپنی زمانهی خودش را به خود آورد و آنها را از تباهی و سقوط آداب و رسوم کهن ژاپنی آگاه کند. یکی از فرزندان خانوادهی تواچ در کتاب مغازهی خودکشی، ونسان نام دارد که به نقاش مشهور هلندی یعنی «ونسان ون گوگ» اشاره دارد. «ون گوگ» با نبوغ سرشار هنری، بخشهایی از زندگی طبقهی فرودست اجتماع را نقاشی کرده که در دوران او هیچ طرفداری نداشت. او که مدتها با افسردگی و ملالت دستوپنجه نرم میکرد، سرانجام با شلیک گلوله در شکمش به زندگیاش پایان داد. دختر خانوادهی تواچ نیز مرلین نام دارد که یادآور هنرپیشهی آمریکایی «مرلین مونرو» است. «مونرو» را نماد زیبایی قرن بیستم میدانند، با اینحال او زندگی غمانگیزی داشت؛ «مرلین» کودک یتیمی بود که بارها در بین خانوادههای مختلف دست به دست شد و یکی از قیمهایش به او تجاوز کرد. حس ناامنی و آشفتگی روانی همیشه با «مرلین» همراه بود. او در اوج شهرت و محبوبیت با مصرف قرصهای خوابآور خودکشی کرد. البته به باور بسیاری مرگ او مشکوک است و برخی آن را ماجرایی سیاسی میدانند. آلن، نام فرزند سوم خانواده که در داستان مظهر امید و مثبتاندیشی است، از نام دانشمند انگلیسی و پدر هوش مصنوعی «آلن تورینگ» گرفته شده است. «تورینگ» در جریان جنگ جهانی دوم تلاشهای بسیاری برای رمزگشایی از پیغامهای نیروهای آلمانی انجام داد که منجر به ابداع روشهای جدیدی برای شکستن رمزها شد. موفقیت او در این پروژه، سرآغازی برای علم کامپیوتر و فناوریهای مربوطه محسوب میشود. «تورینگ» به دلیل تمایلات جنسی در دادگاه محاکمه شد و پس از تحمل دورهی کوتاه هورموندرمانی، با مصرف سم سیانور به زندگیاش پایان داد. مادر خانواده لوکریس نام دارد. در تاریخ رم باستان، «لوکریس» همسر زیبای یک سرباز رمی است. بر اساس اسناد بهجامانده، همسر «لوکریس» مشغول جنگی در خارج از شهر است که دوستی قدیمی برای ملاقاتش به خانهاش میآید. او در غیاب مرد خانه از فرصت استفاده کرده و به زور به «لوکریس» تجاوز میکند. گرچه همسر «لوکریس» پس از بازگشت از جنگ به دنبال انتقامگیری از متجاوز است، اما «لوکریس» از غم و غصهی اتفاق با ضربات چاقو خودش را میکشد.
|