|
بریت ماری زن ۶۳ سالهای است که در ظاهر، رفتاری غیراجتماعی و عجیب دارد. او در گذشته خواهر بزرگترش، اینگرید، را در تصادف از دست داد. اینگرید دختری زیبا و اجتماعی و محبوب خانواده بود. بعد از مرگ او، بریتماری به این فکر میکند که چرا او جای خواهرش از دنیا نرفته است. ماری همچنین زنی وسواسی است که به تمیزی، بیش از حد، اهمیت میدهد. کوچکترین بههمریختگی ماری را دلآزرده میکند، چون او طبق اصول و قواعد خاص خودش زندگی میکند و سعی دارد برای اطرافیان فرد مفیدی باشد. شاید گاهی دیگران پیشنهادهای او را انتقاد یا قضاوت برداشت کنند، اما ماری دل مهربانی دارد و برایش مهم است که دیگران دربارهی او چه فکری میکنند؛ برای ماری مهم است که هیچگاه کسی را از خود نرنجاند. ماری در دورهی جوانی با دو برادر به نامهای آلف و کنت آشنا میشود و درنهایت با کنت ازدواج میکند. او بعد از سالها زندگی مشترک، متوجه خیانت همسرش میشود و او را برای مدتی ترک میکند. این موضوع باعث میشود که ماری انگیزهاش برای پیدا کردن کار بیشتر شود و تصمیم میگیرد که خودش را باور کند و به دنبال رویاها و آرزوهایش برود. ماری از طریق ادارهی کاریابی، سرایدار خانهی جوانان در روستا میشود. این شغل برای ماری یک شروع تازه است و اتفاقات جالبی در ادامه برای او میافتد و بچههای روستا که میخواهند فوتبال بازی کنند، از ماری خواهش میکنند تا مربی تیم کوچک آنها باشد و .... |