|
خواهر کوچیکه یک داستان معمایی است که شیوهی رفع و رجوع معمّا در این داستان، ستودنی است. طرح گرهافکنی که در داستان اتفاق میافتد، لذّتبخش است و علاوه بر داستان، بازی هنرمندانهی بازیگران بر زیباییِ آن افزوده است. فلیپ مارلو کارآگاه بیکاری است و «عرفمی» دختری است که برای پیدا کردن برادرش، اورین، به لسآنجلس میرود و پس از مدّتی چکوچانه زدن با کارآگاه، با پرداختِ ۲۰ دلار، او را استخدام میکند.
«عرفمی» آخرین نشانیِ برادرش را به کارآگاه میدهد و او به سراغ اورین میرود. در اتاق، او با مردی به نام «هیکس» روبهرو میشود که اطلاعی از اورین ندارد. در برگشت مارلو با جنازهی مدیر پانسیون که یخشکنی در گلویش فرورفته، برخورد میکند و به پلیس خبر میدهد. مردی ناشناس با مارلو تماس میگیرد و از او میخواهد که بستهای را در ازای ۱۰۰ دلار برای او پنهان کند. مارلو به دعوت او به هتل ونوس میرود و در اتاق، زنی او را مصدوم میکند و پس از به هوش آمدن، با جنازهی مردی که در اتاق اورین دیده بود، روبهرو میشود! مارلو قتل را به پلیس خبر میدهد و با تحت فشار قراردادن مدیر داخلی هتل، شمارهی زنی را که داخل اتاق بود، پیدا می کند. کارآگاه مارلو در مسیر تحقیقاتش به خانم هنرپیشهای به نامِ «وولد» میرسد، ولی او تحقیقات را به بیراهه میبرد. پلیس به کارآگاه مارلو هشدار میدهد که به دلیلِ پیداکردنِ کارت او در دست مقتول، مظنون است. کارآگاه درمورد لیلا، خواهر کوچک عرفمی، تحقیق می کند. پاکت عکسی به دست مارلو میرسد که هنرپیشهی هالیوود را با یک گانگستر معروف نشان میدهد. مالو با زیرکی، به عنوان بادیگارد خانم «وود» استخدام می شود. مارلو با کمک عرفمی متوجه میشود که برادرش در مطبِ پزشکی پنهان شده و وقتی کارآگاه مارلو با مدرک قتل دکتر را غافلگیر میکند، او را بیهوش میکنند.... |