|
درونمایهی داستان از واقعهای تاریخی برخاسته که در پایان قرن هجدهم میلادی رخ داده است. ملوانان یک کشتی انگلیسی علیه یکی از افسرانِ ارشد کشتی شورش میکنند و او را به قتل میرسانند.
از آنجا که در عصر ویکتوریایی جزایِ قیام علیه فرماندهان نظامی اعدام بود، افسر و ملوانانِ درگیر در این شورش نمیتوانستند به انگلستان برگردند. بنابراین شورشیان تصمیم گرفتند که در یکی از جزایر کوچک و گمنام اقیانوس آرام ساکن شوند و برای این کار از بومیان «تاهیتی» کمک گرفتند. آنها در دلِ اقیانوس آرام جزیرهای کوچک و گمنام را کشف کردند و بهخاطرِ وضعیتِ ساحل دشوارگذرش نام «پیت کرن» (تل سنگی) را بر آن نهادند. این جزیره خاکِ حاصلخیزی داشت. مکان و مشخصات اقلیمی و طبیعی جزیره بهگونهای بود که ساکنان جدیدش تا پایان عمر میتوانستند به خوبی و خوشی در آن زندگی کنند. ولی مجموعهای از حوادثِ پیدرپی، نبردی بیامان در میانشان به راه انداخت و مرگ را برایشان به ارمغان آورد. از میان اعضای این جامعهی کوچک و بدفرجام، تنها یک نفر زنده ماند که با قایقی کوچک در دریای آزاد به راه افتاد و به دست ناوگان انگلستان اسیر شد و تنها چند روز پس از نقل ماجرا، چشم از جهان فرو بست.
روبر مرل رمان «جزیره» را در سال ۱۹۶۲ نوشت. نویسنده تصمیم گرفت از این واقعهی تاریخی بهره ببرد و رمانی بنویسد که «سرشت بشری» را واکاوی کند. بریتانیاییها گرچه به سرزمینی نو پا گذاشتهاند و میتوانند از نو آغاز کنند، اما موانعی درونی نمیگذارد آنها زندگیشان را بسازند، آنها تعصبات، اعتقادات و پیشداوریهایشان را با خود به جزیره میبرند. ناخدای کشتی که کلبهاش را به شکل اتاقک هدایتِ کشتی میسازد و سکان کشتی را نیز در آن نصب میکند، توقع دارد کسانی که در کشتی زیردست او بودند، هنوز آداب و رسوم نظامی را رعایت کنند و به او همچون «ناخدای جزیره» احترام بگذارند! یکی دیگر از افسران که مسیحیِ متعصب و پارسامسلکی است و انجیل را همهجا باخود میبرد، بر آداب مسیحی پافشاری میکند و سعی میکند جامعهی کوچک جزیره را با قوانین مسیحیت تطبیق دهد و برخی از ملوانان کشتی دچار نژادپرستی هستند و میل دارند میزبانان تاهیتیایی را به بردگانی خاموش و مطیع مبدل کنند؛ کارها را بر دوش آنها بگذارند و حقی برای آنها قائل نشوند. مجموعهی این الگوهای ذهنی باعث میشود تفرقه و دشمنی بر این جزیرهی بهشتی سایه افکند و همانطور که قاره سبز یک قرن بعد گرفتار وحشت و گرسنگی و خشونت شد، این جامعهی کوچک نیز در جهنم خودساختهی دچار مرگی زودرس شود. رمان «روبر مرل» مفصل و سرشار از جزئیات ملموس است؛ به گونهای که ذهن خواننده با خلق و خوی تکتک بازیگران ماجرا، با آداب و رسوم بومیان تاهیتی و با طبیعت زیبا و بهشتی جزایر اقیانوس آرام درگیر میشود.
*درباره نویسنده: روبر مِرْل (۲۸ اوت ۱۹۰۸، تبسه – ۲۸ مارس ۲۰۰۴، مونتفور-الآموری) یک رماننویس فرانسوی بود. او در «تبسه» در کشور به دنیا آمد و دوران کودکی را در این کشور گذارند و مدارج عالی را در کشور فرانسه طی کرد و توانست در رشته ادبیات دکتری بگیرد. او در زمان جنگ جهانی دوم به دستِ نیرویها آلمانی دستگیر شد و مدتی را در زندان گذراند. اولین اثر وی «شنبه و یکشنبه در کنار دریا» بود. مرل در ۲۸ مارس ۲۰۰۴ در منزل شخصیش در حومه پاریس بر اثر حمله قلبی درگذشت. |