|
نوجوانی به نام جوئل همراه پدرش در شمالی ترین نقطه سوئد زندگی می کند؛ جایی که بیشتر اوقات سرد و برفی است. جوئل این آب و هوا را دوست ندارد و عاشق آن است که بتواند روزی در کنار دریا زندگی کند، زیرا پدرش نیز قبلاً ملوان بوده و از دریا برای او داستانهای بسیاری گفته است. مادر جوئل سالها پیش آنها را ترک کرده، اما جوئل علت این کار مادر را نمیداند و از آن رنج میبرد. در غیاب مادر، جوئل کارهای خانه را برعهده دارد و همچنین به مدرسه نیز می رود تا اینکه ...
ماجرای این کتاب پیرامون یک نوجوان و رویاهایی که در سر می پروراند می باشد، روایتی شیرین و جذاب که ممکن است هر کدام از ما آن را تجربه کرده باشیم |