Search

Home > Audio books > کتاب صوتی قرمز - زندگینامه گری نویل
Podcast: Audio books
Episode:

کتاب صوتی قرمز - زندگینامه گری نویل

Category: Arts
Duration: 02:11:08
Publish Date: 2021-03-27 07:31:22
Description:

او فوتبال را از اولدترافورد شروع کرد و در دوران بازی‌اش فقط در منچستریونایتد بازی کرد. گری در اوایل سال ۲۰۱۱ ناگهان از دنیای فوتبال خداحافظی کرد. وی برادر بزرگ‌تر «فیلیپ جان نویل» است. نویل اکنون مجری تلویزیون است.


* بخشی از کتاب قرمز

لجاجت نویل‌ها هم با من همراه است. برای درک لجاجت خانواده‌ی ما، باید این داستان را بدانید که چگونه اسم پدرم «نِویل نِویل» شد. پس از اینکه او به دنیا آمد، یک ماما بالای سر او رفت و تخته گیره‌ایِ کنار او را برداشت و گفت: «نویل؟ اوه، این اسم خوبی برای پسر نورسیده شماست». عمه‌ی بزرگ من آنجا بود و گفت: «نه، اسمش نویل نیست. این نام خانوادگی او است. نِویل نِویل. نمی‌شود چنین اسمی گذاشت». مادربزرگ من کسی بود که نمی‌شد برای او تعیین تکلیف کرد. نمی‌پذیرفت کسی بگوید چه نامی را برای پسرش بگذارد یا نگذارد. «چرا نِویل نِویل نمی‌شود؟ من او را به اسمی صدا می‌زنم که خودم می‌خواهم.» پس از این خودسری مادربزرگم بود که نام پدرم نویل نویل شد. خیلی‌ها می‌گویند که من خیره‌سری خود را از مادربزرگم به ارث برده‌ام.

خانواده‌ی مادری من متانت بیشتری دارند و خصوصیاتشان به فیل رسیده است. او همیشه آسان‌گیرترین فرزند خانواده بوده و قطعاً من حساس‌ترینشان هستم. تریسی در تعادل است. در سالیان ابتدایی، رابطه نزدیک‌تری بین آن دو برقرار بود. با توجه به دوقلو بودنشان، در مدرسه هم‌کلاس بودند. ولی همه‌ی ما شبیه هم بودیم. نمی‌توانید با فیلیپ درگیر شوید. او با کسی تند نمی‌شود و این ویژگی از کودکی همراهش بوده است. با همدیگر کلنجار می‌رفتیم؛ ولی اگر این روند ادامه می‌یافت، پدر تنبیه‌مان می‌کرد.

مسئله‌ی مهم، نظم بود. روی حرف والدینمان حرف نمی‌زدیم و اگر می‌گفتند تا ساعت ۹ باید خانه باشید، همین کار را می‌کردیم. یادم می‌آید شبی با بیست دقیقه تأخیر به خانه برگشتم و پدرم بالای پله‌ها مرا شلاق زد. دیگر آن کار را تکرار نکردم؛ چون درسی که در خانه می‌آموختیم، همواره همراهمان می‌ماند.

بیش از هر چیز، ورزش بود که من و فیل را به هم نزدیک کرد. هرگاه وقت خالی داشتیم، سراغ فوتبال یا کریکت می‌رفتیم. روز و شب بازی می‌کردیم. اختلاف سنّیِ دو سال زیاد نیست و به همین خاطر ما همه کارها را با یکدیگر انجام می‌دادیم. عادت داشتیم به انتهای جاده‌ی بزرگ بِری-براکس برویم. پیراهنی را روی زمین می‌گذاشتیم و توپ را به آسمان شوت می‌کردیم و چالش این بود که ببینیم چه کسی می‌تواند زودتر پیراهن را بپوشد و توپ را زیر پایش متوقف کند. نبردی تن‌به‌تن میان من و او بود. تصور کنید، دو نویل گاهی برای ساعت‌ها به هم می‌پیچیدند. حتی اگر تا نیمه‌شب بازی می‌کردیم، شاهد گلی نبودید.

Total Play: 0