|
مونرو، بهویژه در داستانهای اولیهاش، به مضامینی چون بلوغ و کنار آمدن با خانواده پرداخته است؛ اما با گذر سن، توجه او به میانسالی و تنهایی بیشتر شد. زادگاه مونرو شهر کوچک وینگهام در ایالت اونتاریوی کاناداست و فضای داستانهایش هم غالباً شهرهای کوچک این ایالت است. داستانهایش معمولاً روندی آرام دارند، ولی حادثهای در زیر این سطح آرام جریان دارد که مونرو در طول داستان با ظرافت از آن رازگشایی میکند و در پایان، خواننده را شگفتزده برجا میگذارد. وی درونمایهی داستانهای خود را از زندگی روزمرهی مردم انتخاب میکند و نگاه ویژهای به مسائل و جزئیات زندگی زنان دارد. آلیس اگرچه به مشکلات و دغدغههای دختران جوان علاقه دارد، در کتابهای اخیرش به مسائل زنان میانسال و سالمند توجه بیشتری نشان داده است. خاطره در داستانهای مونرو نقش مهمی دارد. او شخصیتهایش را عمیقاً میشناسد و دربارهی زندگی آنها تأمل میکند و گفتوگوها را با مهارت به کار میگیرد. صداقت در بیان، زبان شفاف و روان و دقت در جزئیات، از ویژگیهای داستانهای اوست. منتقدان و نویسندگان، سبک ساده و بیپیرایه و پیرنگهای چند لایه و شخصیتهای ساده و گفتگوهای مناسبش را ستودهاند. آلیس مونرو را یکی از تواناترین نویسندگان داستان کوتاه امروز میدانند. البته خودش میگوید هرگز قصد نداشته که صرفاً نویسندهی داستان کوتاه باشد، بلکه فکر میکرده مثل همه رمان خواهد نوشت؛ ولی حالا دیگر میداند نگاهش به مسائل برای نوشتن رمان مناسب نیست. این نویسندهی کانادایی معاصر در سال ۲۰۱۳ جایزهی نوبل ادبیات را دریافت کرد. آکادمی سوئد مونرو را «استاد داستان کوتاه معاصر» توصیف کرده است. بسیاری از منتقدان ادبی آثار مونرو را با «آنتوان چخوف» مقایسه میکنند. از مجموعهی آثار او میتوان به اینها اشاره کرد: رؤیای مادرم، میخواستم چیزی بهت بگم، فرار، دستمایهها، دورنمای کاسل راک، خوشبختی در راه است، زندگی عزیز، آموندسن، ایستگاه برهوت، بهترین داستانهای من، پاییز داغ، پیشروی عشق، جان شیرین و شش داستان دیگر، چطور با شوهرم آشنا شدم و ... |