شبهای روشن یا شبهای سپید عنوان داستانی کوتاه از نویسندهی پرآوازهی روس، فئودور داستایفسکیست که در سال ۱۸۴۸ میلادی به رشته تحریر درآمد.
شبهای روشن، روایت پنج شب و یک صبح از زندگی مردی تنهاست که بیش از حقیقت، درگیر رویاست و در خیالهایش زندگی میکند. شبی مشغول شبگردیست و با دختری بهنام ناستنکا برخورد میکند که در عشق شکست خورده و حالا تنهاست.
مرد قصه، زمانی را که با ناستنکا گفتگو میکند، شبهای روشن نامیده و می پرسد: «آیا حتی یک دقیقه خوشبختی، برای عمری کافی نیست؟»