|
این کتاب یکی از مهمترین رمانهای قرن بیستم است. این کتاب در رتبهی هشتم سایت مدرن لایبرری برای بهترین رمان قرن بیستم قرار دارد و خواندن و شنیدنش، تجربهی جالبی برای همگان خواهد بود.
آرتور کستلر در ابتدای ظلمت در نیمروز نوشته، شخصیتهای این داستان خیالیاند و شرایط تاریخی که آنها را به عمل واداشته، واقعی است. کتاب، اتفاقات شوروی در سال ۱۹۳۸، یک سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم، را بازنمایی می کند. روباشوف، شخصیت اصلی داستان، یکی از رهبران انقلاب ۱۹۱۷ است که حالا گرفتار زندان و حکمی سنگین شده و جزئیاتی تکاندهنده و آشنا از زندان را برای خواننده شرح میدهد. کستلر تاریکی در نیمروز را به زبان مادریش، آلمانی، نوشته است و دافنه هاردی در سالهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ زمانی که با کستلر در پاریس زندگی میکرد، آن را به انگلیسی ترجمه کرد و پس از فرار به انگلیس، در زمان اشغال پاریس در جنگ جهانی دوم، آن را منتشر کرد؛ اما نسخهی اصلی کتاب گم شد و نسخهی آلمانی فعلی آن از روی متن انگلیسی بازگردانی شده است.
در بخشی از کتاب میشنوید: «همهی اصول ما درست بودند، ولی نتایج غلط از آب درآمدند. این قرن بیمار است. ما بیماری و علتهایش را با دقت میکروسکوپی تشخیص دادیم، ولی هرجا چاقوی شفابخش را فروبردیم، زخم تازهای سر بازکرد. نیت ما جدّی و پاک بود. مردم باید دوستمان داشته باشند، ولی آنها از ما متنفرند. چرا اینقدر نفرتانگیز و منفوریم؟...» |