|
مورل مرد زیبا و غمگینی است که در اردوگاههای کار اجباری آلمانیها بسیار سختی کشیده است. او بسیار تنهاست و اکنون در آفریقا بهسرمیبرد. هدف او حمایت از فیلهاست و دست به قیام میزند و به یک یاغی مشهور در جهان تبدیل میشود.
پس از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، اروپاییها که به بهانهی آبادکردن سرزمینهای آفریقایی در پوشش پزشک، خدمتگزار، شکاربان و ... به این قاره سرازیر شدهاند، برخلاف آنچه که ادعا میکنند، از یک طرف منابع طبیعی را غارت میکنند و از طرف دیگر با شکار بیرویه، نسل حیوانات حیات وحش آفریقا را به خطر میاندازند. در این میان نسل فیلها بیش از دیگر حیوانات در معرض نابودی است و این موضوع باعث میشود «مورل» که خودش یک اروپایی است، بهخاطر عشق و علاقهای که به طبیعت و حیوانات دارد، به کوههای «اوله» برود و با تشکیل یک گروه مسلح، علیه شکارچیان وارد جنگ شود. جنگ مورل با شکارچیان فیل، سروصدای بسیاری در مطبوعات فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی بهپامیکند و در مدتزمانی کوتاه شهرت فراوانی برای او به همراه میآورد. به همین سبب طولی نمیکشد که شخص فرصتطلبی به نام «وایتاری» که رهبر یک حزب چپگراست و برای کسب قدرت با دولت «کشور چاد» میجنگد، خودش را به مورل نزدیک میکند تا به این ترتیب از شهرت و محبوبیت مورل در جهت پیشبردِ مقاصد سیاسی خودش استفاده کند. اما خیلی زود متوجه میشود، برخلاف تصوری که داشته است، شهرت و محبوبیت روزافزون مورل نهتنها به مطرح شدن او منجر نشده، بلکه او و حزبش را بهتدریج در انزوا قرار داده و به کلی به حاشیه رانده است. این وضع وایتاری و افرادش را به فکر چارهجویی میاندازد. به این ترتیب آنها پس از یک نشست در هتلی واقع در «خارطوم» در اقدامی جنونآمیز به قرارگاه مورل واقع در حاشیه دریاچهی «کورو» حمله کرده و پس از کشتن بیرحمانهی صدها فیل، اقدام به دستگیری و ضرب و شتم مورل و افرادش میکنند.
* دربارهی کتاب کتاب «ریشههای آسمان» کتابی است به قلم «رومن گاری» نویسندهی فرانسوی که انتشارات «گالیمار» در سال ۱۹۵۶ منتشر کرد و در همان سال برنده جایزهی ادبی «گنکور» شده است. رمان مذکور در محیط آفریقا جریان دارد. ریشههای آسمان به رومن گاری امکان میدهد نمایشگاهی از شخصیتهای بدیع طرحریزی کند که مورل، قهرمان داستان، نمایانگر آنهاست و حول مضمون مدارا، تمثیل اومانیستیِ وسیعی بسازد؛ با این اندیشه که «انسانها به قدر کافی بلندنظر هستند که حضور فیلها را بپذیرند».
* دربارهی نویسنده «رومن گاری» (زادهی ۸ مه ۱۹۱۴-درگذشتهی ۲دسامبر۱۹۸۰) نویسنده، فیلمنامهنویس، کارگردان، خلبان در جنگ جهانی دوم و دیپلمات فرانسوی بود. او با نام اصلی «رومن کاتسِف» در ۸ مه ۱۹۱۴ میلادی در شهر «ویلنا» (اکنون: ویلنیوس، واقع در لیتوانی) در خانوادهای یهودی به دنیا آمد. پدرش «آری-لیب کاسو» کمی بعد در ۱۹۲۵ میلادی خانواده را رها کرد و دوباره ازدواج کرد. از آن هنگام او با مادرش، «نینا اوزینسکی» (کاسو)، ابتدا در ویلنا و سپس در ورشوی لهستان زندگی میکرد. در سال ۱۹۲۸ میلادی، رومن چهاردهساله، به همراه مادرش، به شهر «نیس» در کشور فرانسه رفتند. رومن سرگذشت سه دههی نخست زندگیاش را در کتاب «میعاد در سپیده دم» (۱۹۶۰) نوشته است. او در فرانسه در رشتهی حقوق تحصیل کرد. ابتدا در «اکس-ان-پروونس» و سپس در پاریس. او در «سالون-دو-پروونس» و در پایگاه هوایی آوورد در نزدیکی بورگس، خلبانی در نیروی هوایی فرانسه را آموخت. پس از اشغال فرانسه به دستِ نازیها در جنگ جهانی دوم، او به انگلستان گریخت و تحت رهبری «شارل دوگل» به «نیروهای آزاد فرانسه» پیوست و در اروپا و آفریقای شمالی جنگید. او نگارش نخستین رمانش، «تربیت اروپایی» (۱۹۴۵) را زمانی که در ارتش بود، شروع کرد. در سال ۱۹۴۵، در فرانسه جایزهی منتقدان را دریافت کرد. همچنین بهسببِ خدماتش در ارتش موفق به دریافتِ جوایز متعددی از ارتش شد. پس از جنگ، رومن با مدرک حقوق که از دانشگاه پاریس گرفته بود و نیز با دیپلم زبانهای اسلاو که از دانشگاه ورسای دریافت کرده بود، با سِمتِ دیپلمات در شهرهای مختلف کار کرد. همچنین به عنوان سخنگوی نمایندگان فرانسوی سازمان ملل، ابتدا در نیویورک و سپس در لندن فعالیت کرد. پس از اقامت در نیویورک، به علت خستگی، به مدت سه ماه کار را رها کرد و در سال ۱۹۵۶ به نوشتن رمان ریشههای آسمان پرداخت. این داستان نخستین رمان وی بود که برندهی جایزهی گنکور شد. طی این سالها وی دو بار ازدواج کرد. نخستین همسرش نویسندهای انگلیسی به نام «لزلی بلانش» بود. در سال ۱۹۶۳ از وی جدا شد و با هنرپیشهای به نام «جین سیبرگ» ازدواج کرد و مدت هفت سال با او زندگی کرد. رومن زندگیاش با سیبرگ را در کتابی به نام «سگ سفید» (۱۹۷۰) به رشتهی تحریر درآوردهاست. حاصل این زندگی مشترک پسری به نام «دیهگو» بود که مدتی را در اسپانیا با زن مدیری زندگی میکرد. زندگی پسرش و این خانم الگوی رومن برای نقشهای مومو و مادموازل رزا در رمان «زندگی در پیش رو» شد. رومن در دوران زندگی سیاسیاش حدود ۱۲ رمان نوشت. به همین دلیل بسیاری از کارهایش را با نام مستعار مینوشت. مادامی که با نام مستعار «امیل آژار» نویسندگی میکرد، با نام رومن گاری نیز داستان مینوشت. «گَری» فرم امری فعلی با معنای «به دنیا آمدن» در زبان روسی است. به همین دلیل رومن مدل آمریکایی شدهی این فعل را به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرد. البته این انتخاب تا حدودی به دلیل قهرمان رومن، «گری کوپر» بود. کلمهی آژار (تلفظ اصلی: آیار) نیز به لحاظ معنایی نزدیک به کلمهی گری است. این واژه در زبان روسی به معنای «زغالسنگهای زنده» است که یک اصطلاح انجیلی و به مفهوم انوار الهی است. وی دومین جایزهی ادبی گنکور را با نام «امیل آژار» به دلیل نوشتن رمان زندگی در پیش رو به دست آورد. وی تنها نویسندهای است که دو مرتبه موفق به دریافت این جایزه شده است. این جایزه تنها یکبار به هر نویسنده تعلق میگیرد. به دلیل اینکه وی این رمان را با نام مستعار نوشته بود، برای دومینبار توانست این جایزه را دریافت کند و پسرعمویش «پائول پالویچ»، به جای وی این جایزه را دریافت کرد. رومن بعدها در کتابی به نام «زندگی و مرگ امیل آژار» این حقیقت را فاش کرد. وی همچنین فیلمنامهی «طولانیترین روز» و نیز فیلمنامهی «قتل» را نوشت و این فیلم را با بازی همسر دوم خود کارگردانی کرد. رومن گاری در ۲دسامبر۱۹۸۰، مدت کوتاهی پس از مرگ همسرش، با شلیک گلولهای به زندگی خود پایان داد. وی در یادداشتی که از خود به جای گذاشته این طور نوشته: «... دلیل این کار مرا باید در زندگینامهام (شب آرام خواهد بود) (۱۹۷۴) بیابید.» او در این کتاب گفته است: «به خاطر همسرم نبود، دیگر کاری نداشتم.» و همچنین نوشته است: «واقعاً به من خوش گذشت، متشکرم و خداحافظ!» رومن گاری در زندگی پربار ادبی خود ۲۱ رمان با نام حقیقی، یک رمان با نام مستعار «فوسکو سینسبال» و چهار رمان با نام مستعار امیل آژار نوشت و منتشر کرد. کتابشناسی این نویسندهی شهیر فرانسوی به شرح زیر است: تربیت اروپایی (۱۹۴۵)، تولیپ (رمان) یا لاله (۱۹۴۶)، رنگهای روز (۱۹۵۲)، لیدی ال (۱۹۵۷)، میعاد در سپیدهدم (۱۹۶۰)، به افتخار پیشتازان سرافرازمان (۱۹۶۲)، خداحافظ گاری کوپر (۱۹۶۵)، رقص چنگیز کوهن (۱۹۶۷)، سگ سفید (۱۹۷۰)، شب آرام خواهد بود (۱۹۷۴ مصاحبه)، زندگی در پیش رو (۱۹۷۵) (با نام مستعار امیل آژار)، شاه سلیمان (۱۹۷۹) (با نام مستعار امیل آژار)، بادبادکها (۱۹۸۰)، مردی با کبوتر (۱۹۸۴)، ستاره باز، پرندهها میروند در پرو میمیرند (۱۹۶۸ فیلم)، گذار روزگار (۱۹۸۰، آخرین مصاحبه «رومن گاری» چند ماه قبل از مرگش با رادیو کانادا) |